این روزها کاسبی ام شده اتول را برمیدارم کلی راه گز میکنم منفردا میروم خیابان زاهدان سر وقت آن فالوده فروشی که قبل رفتنت هر فقره دلچرکی روزگار میشدی میبردمت بستنی میخریدم برایت. هر مرتبه مضاف بر حق خودت نصف بستنی من هم سهم تو میشد. کار دنیا بعد از تو حساب کتاب ندارد خان بانو جان. هر چیزی که آن وقت ها دلتنگی را از سینه مان قلوه کن میکرد بعد از تو خودش اسباب دلتنگی است. بغض می اندازد توی گلوی آدم قدر ایربگ سانتافه.این بیرجند ما هم سر و تهش را متر بیاندازی قد یک حیاط خلوت نمیشود. چهارتا خیابان دارد یک میدان کورش و یک پارک پهلوی که تا فیها خالدون همه شان را هزاربار با هم گز کرده ایم. خشت روی دیوار میبینیم خاطره ای از شما زنده می شود.کلا عاشقی برای من یکی لقمه ی گنده تر از دهان است بانو. سنگین است برای چینه دان ما. جسارت است ولی تو هم که هوامان را نداری. بگذریم. روده درازی شد. والده چطورند؟
برچسب: اساسنامه سمن,آیین نامه سمن ها,فصل نامه سمن رامسر,آیین نامه سمن,
نویسنده: بنیامین امیری
تاريخ: دوشنبه
22 شهريور
1395 ساعت: 9:08