- تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 21:39
این وبلاگ منتقل شده است. نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 19:37 توسط ... نوشته‌های پیشین
ما را به غم عشق همان عشق علاج است - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:51
همه چیز یک لحظه بودکافی ست بلند شوممشتم را باز کنمو تو را بپاشم بر صورت جهانومردم به این فکر کنند که هیچ برفی این همه روشن نبوده استتنها منم که میتوانم تو را از سپیدی ات بشناسم کافی ست به خیابان بزنمو
و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:14
می ایستیکوه ها می ایستندمی نشینیکوه ها می ایستنددور میشوی...تو را به کوه ها گفته امتو را به بادکه سر بر دیوار ها میکوبدتو را به غبار اندوه گفته امکه اینچنین آرام که اینچنین سنگینبر جای خالی ات می نشیند بر تنم می نشیند و اهسته مرا میپوشانداگرچه هیچ گاه میان من و توفاصله ای نیست میان من و تودستی نامرئ...
واقعیت دیگر چه کوفتی است؟ - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 4:36
گوشی را خاموش میکنم می گذارم توی کمد و درش را قفل میکنم. دراز می کشم روی تخت و خیال می کنم که تو هزار بار زنگ زده ای که بگویی دوستم داری. خیال می کنم که هزار بار پیام داده ای که می خواهی برگردی. که پشیمان شده ای از رفتن. اینطوری راحت تر می خوابم. + نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:52&n...
این روز ها به جای نفس درد می کشم - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 1:08
مردان عاشقمهم نیست مشغول چکاری باشندهمیشهزیر چشمی مراقب زنی هستند که دوستش دارندو هر بار که نگاهش میکننددارند با چشمانشان می پرسند"حالت خوب است؟" ====================== زمستان فصل خوبی ست برای مردن جدا شدن رفتن... برف که ببارد همه چیز را می پوشاند هر اتفاقی را ======================= سال هاست تلفن
واقعیت دیگر چه کوفتی است؟ - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 1:08
گوشی را خاموش میکنم می گذارم توی کمد و درش را قفل میکنم. دراز می کشم روی تخت و خیال می کنم که تو هزار بار زنگ زده ای که بگویی دوستم داری. خیال می کنم که هزار بار پیام داده ای که می خواهی برگردی. که پشیمان شده ای از رفتن. اینطوری راحت تر می خوابم. + نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:52 ت...
مرا میبینی هر دم زیادت میکنی دردم - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 1:08
گاهی دو پیشامد که همزمان با هم حادث می شود تا آخر عمر آدم را شرطی خودش نگه میداردفی المثل همین نیم وجبی آقا ذبیح بنکدار، همساده مان. پارسالی با اتول زعفران و شاهدونه میبردم مشهد که ازان سر برای حجله نبات بخرم. روی حساب همسایگی آقا ذبیح عیال و همین طفل معصوم را هم براه کرد که با من بیایند زیارت. وسط
از در درآمدی و من از خود به در شدم - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 1:08
خان بانو جان از یومی که رشته ی مراودت گسست و شیشه ی شکیبایی از سنگ فراق خرد و خاک شیر شد، حالیه مدت یک سال افزون است. دیگر نه از جانب تو چشمکی ست و سلامی نه از اینطرف قاصدی و پیامی. دیگر نه درِ مکتبت بست نشسته ام که بخواهی دمپایی خرجم کنی نه مصدع ابوی ات شدم که بخواهد فشنگ های برنو اش را هدر دهد. دی
سمن نامه - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 9:08
این روزها کاسبی ام شده اتول را برمیدارم کلی راه گز میکنم منفردا میروم خیابان زاهدان سر وقت آن فالوده فروشی که قبل رفتنت هر فقره دلچرکی روزگار میشدی میبردمت بستنی میخریدم برایت. هر مرتبه مضاف بر حق خودت نصف بستنی من هم سهم تو میشد. کار دنیا بعد از تو حساب کتاب ندارد خان بانو جان. هر چیزی که آن وقت ها...
از تو بعید بود - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 9:08
اين بساط هم ثمن اعصاب است بانو به جان عزيزتان. اين ها همه زير سر اين خان باجي هاي محل است که هوايي ات کرده اند وگرنه تا زماني که همان ماسماسک چراغ قوه دار را داشتي چه کمت بود؟ نيت شنيدن صداي ما بود که با همان هم محقق ميشد. انقدر زير پايت نشستند که آخر آن همه پول بي زبان را دادي سر گوشي. آن هم سيب گا...

برچسب‌های مرتبط

اساسنامه سمن | آیین نامه سمن ها | فصل نامه سمن رامسر | آیین نامه سمن | از تو بعید بود کامران هومن | از تو بعید بود مصطفی یگانه | از تو بعید بود | از تو بعيد بود مصطفي يگانه | از تو بعید بود کامران و هومن | از تو بعید بود که بخوای منو نبینی